نسترن رها

خرید بک لینک
دی شب ... من بودم و خیابان ... من بودم و بارانی که نمی خواست بیاید ... - نه از آسمان ... نه از چشم من!- ... من بودم و تمام دردهایی که آماس کرده بود در دل من و نمی دانست چه کند...آسمان که رعد و برق م نسترن رها ...

ما را در سایت نسترن رها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 57 تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 18:32

حجم نور از پنجره می خواهد جدا شود ... که من جلوتر از نور گام بر می دارم!... می رسم به اولین لحظه های توسی که جاری شده در روز و می خواهد شب را به ثبوت برساند. می ایستم جلوی مغازه ای کنار خیابان که خراز نسترن رها ...

ما را در سایت نسترن رها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 49 تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 18:32

هیچ چی نمی تونه این حسرت بی انتها رو توضیح بده .... زمان دیر می گذره ...اما خیلی زود!... در دلم فریاد برمیدارم :"خیلی سخته از دوستات بخوری ... " ... حس می کنم حرفم رنگ فیلمای تینیجری گرفته ...اما تو س نسترن رها ...

ما را در سایت نسترن رها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 64 تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 18:32

مثل سحر و جادویی می ماند که اگر به کسی بگویی باطل می شود... شاید به همین دلیل بوده و هست که نزدیک به یک سال و نیم می نویسم اما نمی نویسم... و خنده دار آنجاست که همه آنچه چنان سحر می پندارم ... به گاه نسترن رها ...

ما را در سایت نسترن رها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 52 تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 18:32

چندی پیش یکی از همکلاسی های قدیمی ام را دیدم که از یکی از بچه های دوران لیسانس خواستگاری کرده بود .... و نصیبش دختری دیگر شده بود که امثال من هم می شناختیم.از هر دری سخنی ... تا اینکه حال همکلاسی قد نسترن رها ...

ما را در سایت نسترن رها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 53 تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 18:32

می گوید:"یعنی موبایلت رو گم کردی بازم ...انقده هم خوشحالی؟"می گویم:" چرا خوشحال نباشم؟!... من همه عمرم رو گم کردم ... اجازه هم پیدا نکردم غمگین باشم ... موبایل که پیشش هیچه." ***می گویم: "اومدم و نسترن رها ...

ما را در سایت نسترن رها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 58 تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 18:32

نمی دانم می توانم به مفهوم «بی زمانی» آنگونه که خود حس می کنم... برای بیان برسم یا نه. از آبدارخانه که بیرون می آیم...لبخند می زنم... به هانیه می گویم:"شاید باید یافتم یافتم می گفتم "... او که خود با نسترن رها ...

ما را در سایت نسترن رها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 40 تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 18:32

صفحه بندی